تبليغاتX
محبوبه شب
محبوبه شب
دلم گرفته آسمون
 

دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه كنم

شكنجه می شم از خودم، نمی تونم شكوه كنم

انگاری كوه قصه ها، رو سینه من اومده

آخ داره باورم می شه، خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون، ازخودتم خسته ترم

تو روزگار بی كسی یه عمره كه دربدرم

حتی صدای نفسم، میگه كه توی قفسم

من واسه آتیش زدن، یه كوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون، یه كم منو حوصله كن

نگو كه از این روزگار، یه خرده كمتر گله كن

منو به بازی می گیرند، عقربه های ساعتم

برگه تقویم میكنه، لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره، یه آدم شكسته تن

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 2:8 |

گمگشته

00

 

گمگشته رويايي نا فرجامم


خيالي زخمي و نگاهي کمرنگ


کاش در اين تخيل خاکستري


همراه تنهاييم بودي


مرا در کنج خيالت خواهي ديد


آنگاه که از من جز ناي، چيزي نيست


و در اعماق احساست خواهم بود


کمرنگ و خيال آنگيز


گاه تصويرت در ذهنم مي شکند


و گاه رويايت را مرور مي کنم


کاش همه مرا ببيني


نابودي احساسم را


شکستن غرور شکسته ام را


که به رويايت آن را بر باد دادم


و اي کاش من نيز چنين بودم..............


و من همه تو را نمي ديدم.................

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 2:30 |

ماه نعمت

سلام اى ماه فضل وجود و رحمت
 
سلام اى ماه خوب، اى ماه نعمت

سلام اى ماه احسان و كرامات

عطايم كن كمى سوز و مناجات
 
بيا اى ماه اشك و سوز و آوا

مرا دعوت نموده پور زهرا

كجا بودى ببين چشم انتظارم

براى ديدن تو بى قرارم

تو اى ماه خدا اعجاز كردى

در باغ جنان را باز كردى

گدايان خسته و بيچاره هستند

در اين مهمانسرا آواره هستند

بيا بنگر كه من غرق گناهم

خريدارى ندارم، بى پناهم

بيا تا با تو من محشور گردم

كمك كن تا ز عصيان دور گردم

كمك كن تا به نفسم چيره گردم

مريضم من، تويى داروى دردم

كمك كن تا از گنه دورى گزينم

كمك كن پيش خوبانت نشينم

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 0:55 |

گناه کار

من گناهكارم


گناهم اينهمه دلتنگي ست و سكوت و بغض

و اگر تو، براي لمس خيالم مي آيي

آن را خيلي دورترها، به جرم تمام گناهاني كه با افتخار جارشان مي زنم به دستانت بخشيدم

حتي لمس نگاهم را هم بخشيدم

حالا با دست ِ خالي، تاوان باراني بودنم را پس مي دهم

باكم نيست

من گم مي شوم در وسوسه بودنت و منتظر مي مانم كه تو مرا بيابي

من گم مي شوم در وهم اينهمه جاده و صبوري مي كنم كه تو مرا به ماندن بخواني

قمري مي خواند

باد مي وزد

ابر مي گريزد و من باز منتظر مي مانم

مي هراسم كه تو بيايي و مرا نيابي و باز سرگرداني از سر گيرم

شنيده ام كه تو هم عمري سرگردان بوده اي و حال پي نازنين مي گردي

هي به آواي خاموش سرنوشت را نفرين مي كني كه چرا زودتر نشاني از نازنين نشانت نداده است

هي تقدير را سرزنش مي كني

هي بغض مي كني

هي آه مي كشي

اما ديگر فايده اي ندارد

من و تو ديروز را گم كرده ايم و در پي فردا دوانيم

هي فال حافظ مي گيريم به نيت رسيدن اما مي دانيم نمي رسيم

هي از ته دل دعا مي كنيم ديروزمان خواب باشد

هي گمان مي كنيم، عمري خواب بوده ايم و حالا دمي است كه بيداريم

بي رودربايستي بگويم

شايد هنوز هم خواب باشيم و خود را به بيداري مي زنيم

نمي دانم

دلم شور مي زند

نكند در خيال جا بماني و باز نيايي

نكند باز من و تو بمانيم و اينهمه نبودن؟

اگر امروز هم بگذرد و همديگر را نيابيم، مي داني بايد چقدر منتظر بمانيم تا باز فردا برسد؟

سر به سرم نگذار كه فردا همه چيز درست مي شود

تو خود بهتر مي داني، بعد از پاييز ديگر فردايي طلوع نمي كند

مي دانم كه همه فصلها پاييز است اما...

ديروزها در امروز جا خوش كرده اند و خيال گذشتن ندارند

اگر امروز هم بگذرد و همديگر را نيابيم چه؟

آنوقت من تو مي مانيم و اينهمه نبودن

آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه انتظار

آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه خيال باران

آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه سكوت ِ رؤيا

آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه تاريكي فردا

هيچ مي داني براي آمدنت چقدر ثانيه هاي بودنم را حباب كرده ام

هيچ مي داني براي آمدنت چقدر اين دل را اميد داده ام

همه مي گويند انتظارم شكوفه نمي دهد

همه مي گويند اينهمه پريشاني آْب در هاون كوبيدن است

همه مي گويند اينهمه دلتنگي پاسخي جز سكوت ندارد

اما من...

فقط كمي دير كرده اي، مي دانم مي آيي...

مي دانم


 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:52 |