![]() محبوبه شب
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1388
اسفند 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 جستجو
پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
آی تی نوشت
گل محبوبه سرزمین مهرگان Beautiful life(شيلا) یاسهای عاشق شروع دوباره آشیانه خیلی زود از یادت رفتم (لاله ) بوسه ی عشق - << محمد مسیح >> محبوبه شب(مهرشاد) آرشیو پیوندهای روزانه |
محبوبه شب
دلم گرفته آسمون
دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه كنم شكنجه می شم از خودم، نمی تونم شكوه كنم انگاری كوه قصه ها، رو سینه من اومده آخ داره باورم می شه، خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون، ازخودتم خسته ترم تو روزگار بی كسی یه عمره كه دربدرم حتی صدای نفسم، میگه كه توی قفسم من واسه آتیش زدن، یه كوله بار شب بسم دلم گرفته آسمون، یه كم منو حوصله كن نگو كه از این روزگار، یه خرده كمتر گله كن منو به بازی می گیرند، عقربه های ساعتم برگه تقویم میكنه، لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم بگیره، یه آدم شكسته تن |+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 2:8
گمگشته
|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 2:30
ماه نعمت
|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 0:55
گناه کار
من گناهكارم
و اگر تو، براي لمس خيالم مي آيي آن را خيلي دورترها، به جرم تمام گناهاني كه با افتخار جارشان مي زنم به دستانت بخشيدم حتي لمس نگاهم را هم بخشيدم حالا با دست ِ خالي، تاوان باراني بودنم را پس مي دهم باكم نيست من گم مي شوم در وسوسه بودنت و منتظر مي مانم كه تو مرا بيابي من گم مي شوم در وهم اينهمه جاده و صبوري مي كنم كه تو مرا به ماندن بخواني قمري مي خواند باد مي وزد ابر مي گريزد و من باز منتظر مي مانم مي هراسم كه تو بيايي و مرا نيابي و باز سرگرداني از سر گيرم شنيده ام كه تو هم عمري سرگردان بوده اي و حال پي نازنين مي گردي هي به آواي خاموش سرنوشت را نفرين مي كني كه چرا زودتر نشاني از نازنين نشانت نداده است هي تقدير را سرزنش مي كني هي بغض مي كني هي آه مي كشي اما ديگر فايده اي ندارد من و تو ديروز را گم كرده ايم و در پي فردا دوانيم هي فال حافظ مي گيريم به نيت رسيدن اما مي دانيم نمي رسيم هي از ته دل دعا مي كنيم ديروزمان خواب باشد هي گمان مي كنيم، عمري خواب بوده ايم و حالا دمي است كه بيداريم بي رودربايستي بگويم شايد هنوز هم خواب باشيم و خود را به بيداري مي زنيم نمي دانم دلم شور مي زند نكند در خيال جا بماني و باز نيايي نكند باز من و تو بمانيم و اينهمه نبودن؟ اگر امروز هم بگذرد و همديگر را نيابيم، مي داني بايد چقدر منتظر بمانيم تا باز فردا برسد؟ سر به سرم نگذار كه فردا همه چيز درست مي شود تو خود بهتر مي داني، بعد از پاييز ديگر فردايي طلوع نمي كند مي دانم كه همه فصلها پاييز است اما... ديروزها در امروز جا خوش كرده اند و خيال گذشتن ندارند اگر امروز هم بگذرد و همديگر را نيابيم چه؟ آنوقت من تو مي مانيم و اينهمه نبودن آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه انتظار آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه خيال باران آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه سكوت ِ رؤيا آنوقت من و تو مي مانيم و اينهمه تاريكي فردا هيچ مي داني براي آمدنت چقدر ثانيه هاي بودنم را حباب كرده ام هيچ مي داني براي آمدنت چقدر اين دل را اميد داده ام همه مي گويند انتظارم شكوفه نمي دهد همه مي گويند اينهمه پريشاني آْب در هاون كوبيدن است همه مي گويند اينهمه دلتنگي پاسخي جز سكوت ندارد اما من... فقط كمي دير كرده اي، مي دانم مي آيي... مي دانم
|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 1:52
|