تبليغاتX
محبوبه شب
محبوبه شب
زندگی کنیم ........

ما امروز خانه‌هاي بزرگتر، اما خانواده‌هاي كوچكتر داريم، راحتي بيشتر اما زمان كمتر.
مدارك تحصيلي بالاتر اما درك عمومي پايين‌تر، آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص كمتر داريم متخصصان بيشتر اما مشكلات نيز بيشتر، داروها بيشتر، اما سلامتي كمتر.
بدون ملاحظه ايام را مي‌گذرانيم، خيلي كم مي‌خنديم، خيلي تند رانندگي مي‌كنيم، خيلي زود عصباني مي‌شويم، تا دير وقت بيدار مي‌مانيم، خيلي خسته از خواب برمي‌خيزيم، خيلي كم مطالعه مي‌كنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي‌كنيم و خيلي به ندرت دعا مي‌كنيم. چندين برابر مايملك داريم اما ارزشهايمان كمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي‌كنيم، به اندازه كافي دوست نمي‌داريم و خيلي زياد دروغ مي‌گوييم.
زندگي ساختن را ياد گرفته‌ايم اما نه زندگي كردن را، تنها به زندگي سال‌هاي عمر افزوده‌ايم و نه زندگي را به سال‌هاي عمرمان.
ما ساختمان‌هاي بلندتر داريم اما طبع كوتاه‌تر، بزرگراه‌هاي پهن‌تر، اما ديدگاه‌هاي باريك‌تر بيشتر خرج مي‌كنيم اما  كمتر داريم، بيشتر مي‌خريم اما كمتر لذت مي‌بريم.
ما تاماه رفته و برگشته‌ام اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يك سوي خيابان به آن سو برويم.
فضاي بيرون را فتح كرده‌ايم اما نه فضاي درون را، ما اتم را كشف كرده‌ايم اما نه تعصب خود را.
بيشتر مي‌نويسيم اما كمتر ياد مي‌گيريم، بيشتر برنامه مي‌ريزيم اما كمتر به انجام مي‌رسانيم.
عجله كردن را آموخته‌ايم و نه صبر كردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين‌تر.
كامپيوترهاي بيشتري مي‌سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري كنيم، تا رونوشت‌هاي بيشتري توليد كنيم، اما ارتباطات كمتري داريم ما كميت بيشتر اما كيفيت كمتري داريم.

اكنون زمان غذاهاي آماده دير هضم است، مردان بلندقامت اما شخصيت‌هاي پست، سودهاي كلان اما روابط سطحي، فرصت بيشتر اما تفريح كمتر، منازل رويايي اما خانواده‌هاي از هم پاشيده....
به اين دليل است كه پيشنهاد مي‌كنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيت‌هاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يك موقعيت خاص است.
در جستجوي دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در بالكن بنشينيد و منظره را تحسين كنيد بدون آن‌كه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد.
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه‌تان را بخوريد و جاهايي را كه دوست داريد ببينيد.
زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلكه زنجيره‌اي از لحظه‌هاي لذت‌بخش است.
از جام كريستال خود استفاده كنيد، بهترين عطر خود را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه كه دوست داريد از آن استفاده كنيد.
عباراتي مانند (يكي از اين روزها) و (روزي) را از فرهنگ لغت خود خارج كنيد. بياييد نامه‌اي را كه قصد داشتيم (يكي از اين روزها) بنويسيم همين امروز بنويسيم.
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم كه چقدر آن‌ها را دوست داريم. هرچه را كه مي‌تواند به خند و شادي شما بيفزايد به تاخير نيندازيد.
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نمي‌دانيد كه شايد آن ميِ‌تواند آخرين لحظه باشد.

زندگي

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 12:40 |

نامه اعمال

خواب ديدم خواب اينك مرده ام    خواب ديدم خسته ام افسرده ام

روي من خروارها از خاك بود    واي قبرمن چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت        قبر كن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود      غرق وحشت سوت وكوروتنگ بود

ناله مي‌ كردم ولیکن بي جواب     تشنه بودم تشنه يك جرعه آب

خسته بودم هيچ كس يارم نشد      زان ميان يك تن خريدارم نشد

هركه آمد پيش حرفي راند ورفت   سوره حمدی برايم خواند و رفت

نه شفيقي نه رفيقي نه كسي         ترس بود و وحشت و دلواپسي

آمدند از راه نزدم دو ملك           تيره شد در پيش چشمانم فلك

يك ملك گفتا بگو نام تو چيست     آن يكي فرياد زد رب تو كيست

اي گنه كار سيه دل، بسته پر      نام اربابان خود يك يك ببر

در ميان عمر خود كن جستجو     كارهاي نيك و زشتت را بگو

گفتنم عمر خود كردی تباه         نامه اعمال تو گشته سياه

ما كه ماموران حق داوريم        اينك تو را سوي جهنم مي بريم

ديگرآنجاعذرخواهي ديربود       دست و پايم بسته در زنجير بود

نااميد ازهركجا ودلفكار           مي كشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد       از جنان درهاي رحمت باز شد

نور پيشاني اش فوق كهكشان   

چشمهايش زندگاني مي سرود      درد را ازقلب آدم مي زدود       

گيسوانش شط پرجوش و خروش   در ركابش قدسيان حلقه به گوش 

صورتش خورشيد بودوغرق نور   جام چشمانش پراز شرب طهور

لب که نه، سرچشمه آب حيات      بين دستش كائنات و ممکنات

خاك پايش حسرت عرش برين     طره اي از گيسويش حبل اللمتین

برسرش دستار سبزي بسته بود     به دلم مهرش عجب بنشسته بود 

در قدوم آن نگار مه جبين          از جلال حضرت عشق آفرين   

دوملك سر را به زير انداختند      بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت، داشتند اين زمزه     آمده اينجا حسين فاطمه

صاحب روز قيامت آمده  

 گويي او بهر شفاعت آمده         سوي من آمد مرا شرمنده كرد 

 مهربانانه به رويم خنده كرد       گفت آزادش كنيد اين بنده را

اينكه اينجا اينچنين تنها شده        كام او با تربت من وا شده

مادرش اورا به عشقم زاده است    گريه كرده بعد شيرش داده است

بارها بر من محبت كرده است     سينه اش را وقف هيئت كرده است

اينكه مي بينيد در شور است وشين   ذكر لالا ئيش بوده يا حسين

ديگران غرق خوشي و هلهله       ديدم او را غرق شورو هروله

او به عشق من سر خود را شكست

سينه چاك آل زهرا بوده است       چاي ريزمجلس ما بوده است

خويش را در سوزعشم آب كرد     عكس من را بردل خود قاب كرد

اسم من راز و نيازش بوده است     خاك من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش مي كشيد     پا برهنه در عزايم مي دويد

بارها لعن اميه كرده است           خويش را نذر رقيه كرده است

تا كه دنيا بوده از من دم زده        او غذاي روضه ام را هم زده

اينكه در پيش شما گرديده بد         جسم و جانش بوي روضه مي دهد

حرمت من را به دنيا پاس داشت     ارتباطي تنك با عباس داشت

نذرعباسم به تن كرده كفن           روز تاسوعا شده سقاي من

گريه كرده چون براي اكبرم         با خود او را نزد زهرا مي برم

هر چه باشه او برايم بنده است      او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود         باعث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر و بويش مي دهم     پيش مردم آبرويش مي دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت         مي شود همسايه من در بهشت

آري آري هركه پابست من است     نامه اعمال او دست من است.

التماس دعا.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 7:5 |