تبليغاتX
محبوبه شب
محبوبه شب
پاييز

پاييز

پاييز برگ ريز هواي دل مرا

جز ياد روي خوب

هرگز!

بهاري نيست

زيرا كه حجم خسته‌ي اين خاك خفته را

جز ياد روي تو

و انعكاس نازك لحن صداي تو

سيبي به دار

هرگز!

برگي به بار نيست

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 1:37 |

عید شکرانه

يا رب

عيد شكرانه را به تمام دوستان عزيزم تبريك مي گم .

عيد رمضان امد و ماه رمضان رفت، ۱۰۰شوق كه اين آمد و ۱۰۰ حيف كه آن رفت .

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 8:51 |

باران

rain

باران

تبلور احساس آسمان

برخشكناي ريشه‌ام امشب دوباره ريخت

فرداي تازه را

آن لرزش نخست وزيدن

باد بهارگاه

برشاخسار خسته‌ام امشب دوباره داد

شور ترانه را

خورشيد!

آن بروز صميميت نگاه خدا

بر زمين سرد

بر مرگ هستي‌ام امشب دوباره زد

خط حيات را

* * *

من زندگانيم

خشكيده ريشه‌ام

اما!

در من دوباره

دوباره

جان گرفت

شور جوانيم

تاهست آفتاب

آن هستي بدون ريا بر جبين عرش

از من رميد خشكي‌ام اينك

دوباره‌اي زندگانيم  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 2:33 |

و اما عشق

و اما عشق

عشق صبور و مهربان است، عشق حسود و خود بین نیست، مغرور هم نيست‌.

عشق تلخ رفتار و خود دوست نیست. عشق‌جايي براي آزار باقی نمي‌گذارد،

عشق خطاها را بایگانی نمي‌كند، عشق از شكر مسرور نیست. عشق با حقیقت دلشاد است.

عشق هرگز از تلاش دست برنمي‌دارد، عشق، ايمان‌، امید و شكيبايي از کف نمي‌دهد،

عشق شکست ناپذیر است، ازلی است... .

ایمان هست،

                   امید هست،

                                      عشق هست

                                                      اما والاترین همه عشق است.

 

و عشق تنها عشق

                   تو را به گرمی يك سیب مي‌كند مانوس

و عشق تنها عشق

                   مرا به وسعت اندوه زندگي‌ها برد

مرا رساند به امکان يك پرنده شدن

                   و، نوش‌داروي اندوه؟

                   صدای خالص اکسیژن مي‌دهد این نوش

 

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 5:33 |

دل
دل

گفتمش دل مي‌خري ؟ 

 پرسيد چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند. 

 خنده‌اي كرد و دل از دستم ربود. 

 تا به خود باز آمدم او رفته بود.

  دل زدستش روي خاك افتاده بود.

 در پايش روي خاك افتاده بود. 

ردپايش روي دل جا مانده بود......

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 3:13 |

آدمي

ماه من

آنكه نوشيده خواهد نوشيد و آنكه رويا: مي‌ديده، خوابها خواهد ديد.

او آن مغاك پرجذبه را كنار نخواهد گذاشت، آن صداي بي‌بُن را،

آن راه ورود به مكان ممنوعه، آن تلاش براي فهميدن آن نافهميدني نالمس كردني، 

ديدار آنچه نامريي است.او به آن باز مي‌گردد، خم مي‌شود، يك قدم پيش مي‌رود، بعد دوقدم،

و بدين سان است كه آدمي به آنچه نفوذ ناپذير است رخنه‌اي مي‌گشايد و آنجاست كه آدمي رهايي بي مرز نيروي پايان ناپذير تفكر را در‌مي‌يابد.

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 3:4 |