تبليغاتX
محبوبه شب
محبوبه شب
دوست داشتن؟

آبي تر از آنم

تو را دوست دارم

زير باران نشسته‌ام بالاي سرم ستاره است و فرشته.  باد مي‌آيد و یاد ترا روي گلبرگ ها مي‌ريزد زندگی تند و شتابناک همراه رود کوچکي که رو برويم است مي‌گذرد .  عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو  کرده  است.  و قسمتی از دیروز هنوز روي سرانگشتانم راه مي‌رود . خاطرات با تو بودن را ـ چه تلخ چه شيرين دوست دارم.

باران مرا ياد اشکهايت مي‌اندازد  ياد لحظه‌هاي خداحافظی  ياد انتظارها  و ديدار‌هاي پیاپی . ناودان کوچک خانه‌ام از اين همه بارش سبز به شوق مي‌‌آيد و او از مي‌خواند. زندگي مي‌رود و خاطره ها مي‌مانند .خاطره ها مي‌روندو ما مي‌مانيم . خوشا با تو ماندن خوشا با تو رفتن .  با تو مي‌توان از آسمان بالاتر رفت.  با  تو مي‌توان جوان ماند جوانتر از آسماني که ديشب به دنيا امد.  شکی ندارم که نفسهاي تو مي‌تواند  همه مردگان شهر را زنده کند و حتي مسير را ناگهان به کوچه ما بياورد.  با تو مي‌توان بزرگتر و سبز تر از زندگي بود .  دوست دارم هميشه در باران زندگي کنم تا گرما و تازگی اشکهای ترا هیچ وقت از ياد نبرم . اشکهای تو زیباترین قطراتي است که مي‌شناسم .

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 1:44 |

به ياد آرزو هايم

آرزو

 

شب تولدم بود، چشام به کوچه خشکید،

 

یادت نبود عزیزم، دل من اینو فهمید!!!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 1:50 |

تو را دوست دارم
 

باران

تو را دوست دارم

بنفشه ها به چه زبانی به هم مي‌گويند دوستت دارم؟

بارانها کوهها و درختان به چه زبان؟

آيا لبهايي که فردا متولد مي‌شوند بوسه را خواهند آموخت؟

آيا عسلها فرهاد را مي‌شناسند؟

رايحه تو و روياهاي خودم را کجا پنهان کنم؟

نام تو با کدام حرف آغاز مي‌شود؟

چه کسي چشمهاي تو را رنگ کرده است؟

چه کسي دگمه‌هاي پيراهنم را از ماه در آورده است ؟

 چه کسي زيباتر و سپيدتر از نمکها مي‌خندد ؟

شعرهای من با کدام حرف به پايان مي‌رسد ؟

 قلمرو دوزخ کجاست؟مساحت بهشت چقدر است؟

 فرق استخوان و گندم چيست؟

 چرا هيچ گلي در رودخانه نمي‌رويد؟

 چرا صخره از عرياني دريا نمي‌گويد؟

 چرا کسي غبار آسمان را پاک نمي‌کند؟

چرا دستي کلمه‌هاي بي روح را در خاک نمي‌‌کند؟

 آيا پرتقالها هم گناه مي‌کنند؟

 آيا ليموهاي  ترش قدر  وقت را مي‌دانند؟

 آيا مرده ها غزل مي‌خوانند؟

آيا مادر بزرگم در برزخ همسايه يک پروانه جوان است؟

اکنون  در کهکشان ساعت چند است؟

تا تو روي زمين قدم مي‌زني و هر شب چراغهاي ايوان را روشن مي‌کني فرشته ها پلک بر هم نمي‌گذارند.

ماهي‌ها قلب آبي تو را ترجمه مي‌کنند و جاده‌ها همچنان به راه خود ادامه مي‌دهند .

شمع‌ها کي مي‌خوابند ؟

بوسه‌ها کي مي‌ميرند؟

 آب‌ها کي تشنه مي‌شوند؟

 نان‌ها کي گرسنه مي‌مانند؟

کلمه‌هايم را در جيب شيطان نمي‌ريزم و بند کفش‌هاي او را نمي‌بندم .به قفس‌ها سلام نمي‌کنم نبض مرگ را مي‌گيرم و به انتظار اتفاق‌هايي که هنوز نيفتاده‌اند مي‌مانم.

 

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 2:32 |

خداحافظي

قلب كوچيك من

رفتم مرا ببخش و مگو  او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم که گُم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس، بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر زخویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 2:21 |

توپولي

توپولي

توپولي تولدت مبارك

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 2:20 |

ميلاد نور

ميلاد نور

با يه دل ديونه فقط مي خوام بگم كه عيدتون مبارك

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 2:11 |

هدیه

هديه

 

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر...
من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ راه دور  در خشم... در مهرباني... در دلتنگي... در هزار همهمه دنيا يكه و تنها بشناسد...
 من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه راز  آفتابگردان و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين گل معصوم را بداند ...
و ترنم دل پذير هر آهنگ.... هر نجواي كوچك.... برايش يك خاطره مشترك باشد...
او بايد از رنگين كمان چشمان تو تشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابيست يا آن دلي كه من برايش ميميرم سرد و بارانيست ...
همان طور عاشق ..همان طور مبهوت ...
آيا كسي پيدا خواهد شد از من عاشق تر و از من مهربانتر براي تو ؟ ...
تو را سخاوتمندانه با دنيايي از حسرت خواهم بخشيد ...
                            و او را كه از من عاشق‌تر است هزار بار خواهم بوسيد ...

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 6:14 |

زندگي
دوستي 2

 

زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

در ضميرت اگر اين گل ندميده‌ست هنوز،

عط جان‌ پرور عشق

گر به صحراي نهادت نوزيده‌ست هنوز؟

دانه‌ها را بايد از نو كاشت

آب و خورشيد و نسيمش را از مايۀ جان

خرج مي‌بايد كرد

رنج مي‌بايد برد

دوست مي‌بايد داشت.

با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دلهامان را، مالامال از ياري، غمخواري،

بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند

شادي روي تو ! اي ديده به ديدار تو شاد !

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه، عطر افشان ، گل‌باران باد!

 

 

|+| نوشته شده توسط محبوبه ک.راد در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 4:48 |